رفتن به متن اصلی

دانش سازمانی

توسعهٔ فرهنگ یا توسعهٔ سازمان؟

کار مستقیم عطرتربت توسعهٔ سازمان است، در مسیر توسعهٔ فرهنگ اهل‌بیت علیهم‌السلام. این یادداشت توضیح می‌دهد این دو چه نسبتی دارند و چرا راه ما از ساختن سازمان می‌گذرد.

هسته‌ای روشن و کهربایی در میان چند حلقهٔ هم‌مرکز روی زمینهٔ سرمه‌ای، با کمانی که دور حلقه می‌چرخد.

عطرتربت مؤسسه‌ای فرهنگی و تبلیغی است. با این عنوان طبیعی است بپرسند: آیا خود عطرتربت کار فرهنگی می‌کند، یا کارش چیز دیگری است؟

سند چشم‌انداز و مأموریت مؤسسه به این پرسش صریح جواب داده است. عطرتربت «توسعهٔ سازمان» انجام می‌دهد، ولی همیشه در راستای توسعهٔ فرهنگ اهل‌بیت علیهم‌السلام. توسعهٔ این فرهنگ را مراکزی پیش می‌برند که در بوم خودشان کار می‌کنند و ما همراهشان هستیم.

دو کار در دو سطح

توسعهٔ فرهنگ کاری است که مستقیم با مخاطب انجام می‌شود: تربیت نوجوانان و جوانان، و همراه‌کردن والدینشان با همین مسیر تا خانه و کانون هم‌راستا حرکت کنند. این کار را کانون‌های فرهنگی بومی انجام می‌دهند؛ مراکزی که در بوم خودشان خدمت فرهنگی و تربیتی دارند، مخاطبشان را از نزدیک می‌شناسند و با او انس دارند.

توسعهٔ سازمان کاری است که پشت این خدمت قرار می‌گیرد: کمک به اینکه همین مراکز سیستم‌ها و فرایندهای منظمی داشته باشند و کارشان به حضور یک نفر بند نباشد. این کار مستقیم عطرتربت است.

این دو کار جای هم را نمی‌گیرند. یکی خود خدمت است و دیگری آن را سرپا نگه می‌دارد.

چرا از سازمان شروع می‌کنیم؟

چشم‌انداز عطرتربت «جامعه‌ای با خدمت فرهنگی تربیتیِ ماندگار» است. منظورمان از ماندگار، خدمتی است که با رفتن مؤسسش قطع نشود و خودش را بازتولید کند.

همین تعریف راه را نشان می‌دهد. خدمتی که به انگیزه و توان یک نفر بند باشد، با رفتن او تمام می‌شود، هرچقدر هم که خوب باشد. خدمت وقتی ادامه پیدا می‌کند که سیستم‌ها و فرایندهایی پشتیبانش باشند: نگاه راهبردی، قواعد سازمانی، مهارت‌های تربیتی، و پایشی که نشان دهد کار کجا باید اصلاح شود. این‌ها را سازمان فراهم می‌کند.

برای همین، توسعهٔ سازمان راه ما برای رسیدن به خدمت ماندگار است.

چرا خودمان برنامه اجرا نمی‌کنیم؟

راه دیگری هم بود: عطرتربت خودش برنامهٔ فرهنگی اجرا کند. اما آن‌وقت کار به حضور ما بند می‌ماند و با رفتن ما تمام می‌شد؛ یعنی همان مشکلی که می‌خواهیم حلش کنیم.

دلیل دوم به خود تربیت برمی‌گردد. تربیت از دل رابطه می‌گذرد و رابطه با انس و آشنایی نزدیک ساخته می‌شود. کسی که در همان بوم زندگی می‌کند و مخاطب را از نزدیک می‌شناسد، برای این رابطه جای درست‌تری دارد. به همین دلیل تکیهٔ ما بر جوانان داوطلبی است که می‌توانند خدمت را در بوم خودشان ادامه دهند.

پس به‌جای اینکه جای مراکز را بگیریم، کنارشان می‌ایستیم تا خودشان قوی‌تر شوند.

توسعهٔ سازمان در عمل

مأموریت عطرتربت در یک جمله همین کار را توصیف می‌کند:

راهبری، توانمندسازی، تسهیل‌گری، خدمت‌رسانی و سنجش عملکرد مراکز بومی به منظور پرورش نیروهای چندساحتی مؤثر و متعهد به ارزش‌های اسلامی

همهٔ کارهایی که این جمله نام می‌برد با مراکز بومی انجام می‌شود. مراکز را گام‌به‌گام راهبری می‌کنیم، توانشان را بالا می‌بریم، مانع‌ها را از سر راهشان برمی‌داریم، پشتیبانشان هستیم و کارشان را می‌سنجیم. اما مقصد جمله فراتر از مراکز است: پرورش نیروهایی که در جامعهٔ خودشان اثر می‌گذارند، داوطلبانه کار می‌کنند و به ارزش‌های اسلامی پایبندند. کار مستقیم ما با سازمان است و نتیجه‌اش در فرهنگ دیده می‌شود. معنای هر واژهٔ مأموریت را در صفحهٔ درباره عطرتربت آورده‌ایم.

این همراهی یک مسیر پیوسته است. از آشنایی با مرکز و بررسی شرایطش شروع می‌شود، با همراهی گام‌به‌گام ادامه پیدا می‌کند و پایش و اصلاح مسیر همیشه همراهش است. شرح این مسیر در صفحهٔ خدمت به مراکز بومی آمده است.

چنین همراهی‌ای زمان می‌برد. باید آن‌قدر کنار مرکز ماند که سیستم‌ها و فرایندهایش شکل بگیرد. برای همین عمق همراهی با هر مرکز را بر تعداد مراکز مقدم می‌دانیم.

چرخه‌ای که با نیروی خودش می‌چرخد

نتیجهٔ توسعهٔ سازمان وقتی دیده می‌شود که خدمت در بوم به چرخه بیفتد. در چرخه‌ای که دنبالش هستیم، کانون فرهنگی بزرگسالان را جذب می‌کند. بخشی از آن‌ها مدرّس می‌شوند و با معرفت‌پژوهان نوجوان کار می‌کنند. بخشی از همین نوجوانان بعدها خادم یا مدرّس می‌شوند و چرخه با نیروی خودش ادامه پیدا می‌کند. چرخهٔ دوم همین منطق را در همراهی والدین دنبال می‌کند. هر دو چرخه را با نمودار در صفحهٔ رویکرد ما آورده‌ایم.

چنین چرخه‌ای همان خدمت فرهنگیِ ماندگار است. مراکز بومی توسعهٔ فرهنگ را در بوم خودشان پیش می‌برند و کار عطرتربت این است که بتوانند این چرخه را راه بیندازند و نگه دارند، تا خدمتشان با رفتن یک نفر متوقف نشود.